amirreza

عزیز دل مامان الان شما روی پای بابامحمود هستی و داره برات لالایی میخونه .الهی قربونت بشم که این قدر عاآآآآآآآآآشق بابایی هستی.
بابایی خیلی خیلی کمکمه...تو کارای خونه تو نگهداری شما...واقعا کمکم میکنه.توهم بزرگ شدی باید قدر بابای به این خوبی و مهربونی رو بدونی
پسرم کارهایی که انجام میدی :
اونقدر به بوووو گفتن ادامه میدی که صورتت پراز اب دهنت میشه!!!!!!!!!پـــــــــر!!!!!اونقد این کارو دوس داری و انجامش میدی که ما خندمون میگیره.
موقع شیرخوردن با دو دستت می می رو میگیری و قبلا این کارو فقط با یه دست انجام میدادی...و با کوچک ترین صدا برمیگردی
اینقد باید دور و برت آروم باشه تا سیر شیر بشی...حتی با نفس عمیق من هم روتو برمیگردونی و نگام میکنی.
قبلا گفته بودم که به پشت که میذاریمت خودت قلت میزنی و دمر میشی حالا دمر هم باشی برمیگردی قربون تموم وجودت بشم.
میذارمت تو روروئکت و تند تند قدم برمیداری...راستش بهداشت گفت نباید نی نی رو بذاری تو روروئک،ولی تو دوس داری و البته باید بگم اونقد زیاد نمیذارم ولی تا میذارمت سریع میری سمت tvو dvdرو میکشی و برای اینکار کلی به خودت زحمت میدی و خودتو خم میکنی...دو تا مجسمه گربه رو tvداشتم میخواستی اونا رو بگیری که من گذاشتم عقب تر
لثه هاتم ماشالله قوی تر شده از فشار دادن می می هام میفهمم.اووووووخ که چه درد خوبی داره
وقتی جلوت دست بزنیم حتی اروم، چشمای قشنگتو میبندی...کوچولوی خوشمزه ترس نداره
هنوزم خوابهات 5دقیقه ایه!تا رو پا باشی و اروم تکونت بدم خوب میخوابی ولی تا بذارمت رو زمین 5دقیقه بعد بیدار و جالب اینجاست که اگه تکونت ندم خودت تو خواب سرتو به چپ و راست تکون میدی دقیقا مثه من که تکونت میدم
الهی قربونت بشم.عشقی دیگه
علاقت به کیبورد خیلی بیشتر از قبل شده ....و موس که دست من نیس همش تو دست تویه.و دلیل دیر به دیر اومدنم هم همینه
با دست اروم میزنم رو لبهام و میگم آآآآآآآآآآآآآآآ.و تو خوشت میاد ولی وقتی این کارو رو لبای تو انجام میدم میخندی و دهنتو میبندی.هههوقتی در حالت گریه هم باشی با این کار اروم میشی و میخندی...کلا پسر خوش اخلاقی هستی و بسیار بسایر خوش خنده...هزار ماشالله
دس دسی میکنم و توبازم میخندی.....
و ناز میکنمت و میگم نااازی امیررضا نازه .و بعد خودمو ناز میکنم و میگم مامان نازه و بعد میگم امیررضا جون ،مامانو ناز کن و توهم دستتومیاری رو صورتم،قربون دستای کوچولوت بشم من.
هنوزه که هنوزه اگه یه روز دَدو دَدو نکنی روزت شب نمیشه و حتی بعضی وقتا غر غر میکنی و ارومم نمیشی و تا بابایی دَدو دَدوت میکنه میخندی و خودت به چه قشنگی دَدو دَدو میکنی.این کارو از 2ماهگیت انجام میدادی.و الان به چه تندی قدم برمیداری
بعضی وقتا انگار داری آدامس میجوی!!حتی یه سری دمر بودی و انگار داشتی چیزی میخوردی اینقد ترسیدم و تو دهنتو نگاه کردم دیدم خالیه.
غریبی کردن و هم یاد گرفتی و چهارشنبه رفتم خونه خاله فاطمه دوستم،اینقد ذوق کرد و بغلت کردو توهم یه جوری لب چیدی که دلمون برات کباب شد و سری خودتو انداختی تو بغل من....وااای که چه حس خوبیه
.
عاشق وسایل جدیدی،مثلا زیاد به جغجغه هایی که همیشه میارم برات علاقه نداری ولی وقتی جغجغه جدیداتو میارم کلی ذوق میکنی.چند روز پیش دمر شده بودی و با اسباب بازی هات بازی میکردی یعنی میخوردیشون و به بابایی یه سطل زرددادم بابایی هم گذاشت رو روزمین نزدیک تو.توهم سریع اسباب بازی تو انداختی و محکم و دو دسته سطلو گرفتی برای منو بابا داقعا جالب بود که اینقد به چیزای جدید علاقه داری.مگه اسباب بازی نداری مامان؟؟؟؟
موهات انگاری داره در میاد،ریزه ولی مشخصه.
جدیدا نمدونم چرا لپات گل میندازه.
قشنگ میخزی و میری جلو بیشتر میچرخی.180درجه.
راستی یه چی بگممممممم شیطون شدی تموم.پوشکتو ک باز میکنم تا عوض کنم اینقد خوشت میاد و سریع دمر میشی و میدونم اگه خوب میتونستی 4دست و پا کنی فرار میکردی ولی الان فقط دمر میشی و میچرخی . میخزی و منم میگیرمت.
نمیدونم گفته بودم قلقلکی هستی یا نه؟مث خودمی قلقلکی شدید.اینقد میخندی.منم همیشه خاله و دایی جون قلقلکم میکردن در حدی که گریم میگرفت..
راستی اولین روضه ی عمرت رو هم در تاریخ 8دی ماه رفتی و داریم هر روز با هم میریم روضه.همه دوست دارن.البته بگم که اولش غریبی کردی و گریه کردی،خوب دیگه مامان شناس شدی.
اینم شما گوگولیه من با کدو تنبل ها،مثه خودت کوشولوهه...اینقد دوسشون داشتی اول نیگا نیگاش کردی و بعد خواستی بخوریشون...





عسلم بخاطر شما تاج تختم که مدلش یه بالش قرمز بزرگ بود جدا کردم و گذاشتم سمت دیوار تخت ،چون شما اونجا میخوابی و سمت دیوار سرده،و تاج تختم شده اینجووری:


و اینم بالش تاج تختم:

دیگه اینکه تو میوه گیرت موز خیلی خیلی کم ومیذارم و اینقد دوس داری،با اینکه پستونک لب نمیزنی میوه گیرو تا موز داخلشه میخوری و وقتی موزش تموم شد میندازیش و با جیغ به ما میفهمونی که تموم شد بازم بدید ولی من فقط یه بار در روز میدم آخه زیاده روی خوب نیس گلم.کدو حلوایی هم گذاشتم داخلش و اصلا نخوردی عکساشو تو پست بعدی میذارم
چقد ماااه شدی نازنینم.اگه بغل هرکسی باشی تا منو ببینی اه اه میکنی تا بگیرمت،التبه همیشه اینطوری نیستی ولی خیلی مامانی شدی نفسم
در تاریخ13دی ماه تورو با ساعت آشنا کردم و فعلا در فاصله 3متری بهت میکم ساعت کو؟توهم اولش غش غش میخندیدی ولی الان برمیگردی و با اون لبخندی که همیشه رو لبای نازته به ساعت نگاه مکینی.الان فقط 2یا3متر فاصله با ساعت داری ولی اگه روت به ساعت هم نباشه اول دور و بر و نگا میکنی و بعد ساعتو پیداش مکینی.فدای چشمای قشنگت بشیم ما.

تو این عکس احساس میکنم شبیه نی نی گولوهای خودم افتادی بابا محمود هم همینو میگه:

اینجا تو رو گذاشتم رو مبل تا ازت عکس بگیرم:



مثه پسرای خوب نشسته بودی که تازه احساس کردی یه چیزی رو سرت سنگینی میکنه:

وبعدش راحت شدی:


از چی تعجب کردی؟؟؟!چی دیدی مامانی؟؟


بابایی داشت با تلفن صحبت میکرد و توهم به بابایی نگاه میکردی و میخندیدی اینقد جلب توجه کردی که بابایی با تلفن صحبت میکرد و به شما نگاه میکرد و برات چشم و ابرو تکون میداد:






اینجا هم که دوباره کلاه سرت گذاشتم:


بازم مامانی کلاه سرت گذاشت:






عاااااشق این چهره تم وقتی که دقت میکنی،دقت کردنتو بگردم:


باباجون شما روگرفته کف دستش؛عاشق اینکاری و خیلی خیلی باباجون رو دوس داری...بابا جون هم بی نهایت دوست داره
اینم چندتا عکس بعد ار روضه خونه بابا جون:





اینجا هم رو کمر بابایی سوار شدی:


کودک نااازم





شصتتو نخور فسقل خان.بده



تو بغل من:


الان رو دستم خوابی...دستم تا شونم بی حس شده...کمرم هم حالت کج گرفته.....چشامم ک البالو گیلاسو چیده تموم شده...فعلا بای.خوب بخوابی خوابای خوب ببینی.
منو بابایی عاشقتیم




amirreza
